السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

527

تفسير الميزان ( فارسي )

ايران هجوم مىآوردند ، و چه بسا به خود آشور و پايتختش « نينوا » هم مىرسيدند ، و آن را محاصره نموده دست به قتل و غارت و برده گيرى مىزدند ، بناچار پادشاه آن ديار براى جلوگيرى از آنها سدى ساخت كه گويا مراد از آن سد « باب الأبواب » باشد كه تعمير و يا ترميم آن را به كسرى انوشيروان يكى از ملوك فارس نسبت مىدهند . اين گفته آن مورخين است و ليكن همه گفتگو در اين است كه آيا با قرآن مطابق است يا خير ؟ . ج - صاحب روح المعانى نوشته : بعضىها گفته‌اند او ، يعنى ذو القرنين ، اسمش فريدون بن اثفيان بن جمشيد پنجمين پادشاه پيشدادى ايران زمين بوده ، و پادشاهى عادل و مطيع خدا بوده . و در كتاب صور الاقاليم ابى زيد بلخى آمده كه او مؤيد به وحى بوده و در عموم تواريخ آمده كه او همه زمين را به تصرف در آورده ميان فرزندانش تقسيم كرد ، قسمتى را به ايرج داد و آن عراق و هند و حجاز بود ، و همو او را صاحب تاج سلطنت كرد ، قسمت ديگر زمين يعنى روم و ديار مصر و مغرب را به پسر ديگرش سلم داد ، و چين و ترك و شرق را به پسر سومش تور بخشيد ، و براى هر يك قانونى وضع كرد كه با آن حكم براند ، و اين قوانين سه گانه را به زبان عربى سياست ناميدند ، چون اصلش « سى ايسا » يعنى سه قانون بوده . و وجه تسميه اش به ذو القرنين « صاحب دو قرن » اين بوده كه او دو طرف دنيا را مالك شد ، و يا در طول ايام سلطنت خود مالك آن گرديد ، چون سلطنت او به طورى كه در روضة الصفا آمده پانصد سال طول كشيد ، و يا از اين جهت بوده كه شجاعت و قهر او همه ملوك دنيا را تحت الشعاع قرار داد « 1 » . اشكال اين گفتار اين است كه تاريخ بدان اعتراف ندارد . د - بعضى ديگر گفته‌اند : ذو القرنين همان اسكندر مقدونى است كه در زبانها مشهور است ، و سد اسكندر هم نظير يك مثلى شده ، كه هميشه بر سر زبانها هست . و بر اين معنا رواياتى هم آمده ، مانند روايتى كه در قرب الاسناد « 2 » از موسى بن جعفر ( ع ) نقل شده ، و روايت عقبة بن عامر « 3 » از رسول خدا ( ص ) ، و روايت وهب بن منبه « 4 » كه هر دو در الدر المنثور نقل شده . و بعضى از قدماى مفسرين از صحابه و تابعين ، مانند معاذ بن جبل - به نقل

--> ( 1 ) روح المعانى ، ج 16 ، ص 25 . ( 2 ) قرب الاسناد . ( 3 و 4 ) الدر المنثور ، ج 4 ، ص 293 .